|
پسوند در زبانشناسی، تکواژ وابستهایست که به پایان واژهای میچسبد و معنای واژه را میورداند.
پسوند همچنین اشاره به یک توصیف برای یک اسم است، مانند پسوند نام خانوادگی. پسوندهای تکواژ در زبان فارسی ۱. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی میباشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا. ۲. آگین (گین): پسوند دارندگی و اتصال میباشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین. ۳. او: پسوند تصغیر و تحقیر است. مانند: یارو، شکمو، دخترو. ۳. اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند. ۴. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور. ۵. ا(۱): این پسوند به بن مضارع میچسبد و صفت فاعلی مطلق میسازد. مانند: بینا، شنوا، روا. ۶. ا(۲): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار میرود.. مانند: خداوندا، پروردگارا. ۷. ا(۴): این پسوند از مشخصهای صفت میسازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا. ۷. ا(۵): پسوندی که نشانگر شگفتی و افسوس است. مانند: خوشا، شگفتا، دریغا، دردا. ۸. اد: این پسوند به بن مضارع میچسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام میدهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد (هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد (انجمن)، چکاد. ۹. اده: این پسوند به بن مضارع میچسبد و اسم افزار میسازد. مانند: سنباده (از سنبیدن). ۱۰. ار(۱): این پسوند به بن ماضی میچسبد و صفت فاعلی میسازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار. ۱۱. ار(۲): این پسوند به بن ماضی میچسبد و اسم مصدر میسازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار. ۱۲. اک: این پسوند به بن مضارع میچسبد و به معنی «آنچه کنند» میباشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، کاواک، رواک (که معرب آن رواج است)، نویساک، آموزاک. ۱۳. ال: این پسوند اسم افزار میسازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal). ۱۵. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم. ۱۶. ان(۱): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی میسازد. مانند: روان، گریان، سوزان. ۱۷. ان(۲): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید میسازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان. ۱۸. ان(۳): پسوند زمان است. مانند: بهاران، بامدادان. ۱۹. انه(۱): این پسوند از اسم قید میسازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه. ۲۰. انه(۲): این پسوند از اسم صفت میسازد. مانند: مردانه، زنانه. ۲۱. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که جدیداً بدست فرهنگستان زیانده شدهاست و پسوند صفتساز است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، رایانیک، آرمانیک، تاریک، نزدیک، پارسیک. ۲۲. این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین. ۲۳. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه (حلوا). ۲۴. بار: پسوند مکان به معنی کرانه. مانند: رودبار، دریابار. ۲۵. باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شدهاست و به معنی بازی کردن میباشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز. ۲۶. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت میکند، میسازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان. ۲۷. بد (پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد. ۲۸. تر: این پسوند صفت تفضیلی میسازد. مانند: خوبتر، بدتر. ۲۹. ترین: این پسوند صفت مطلق (بهترینگی) میسازد. مانند: خوبترین، بدترین. ۳۰. چه (ژه): پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه. ۳۱. دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان. ۳۲. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس. ۳۳. زار: این پسوند اسم مکان میسازد. مانند: لاله زار، سبزه زار. ۳۴. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار. ۳۵. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان. ۳۶. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان. ۳۷. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا. ۳۸. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر. ۳۹. ش: این پسوند به بن مضارع میچسبد و اسم مصدر میسازد. مانند: روش، آموزش. ۴۰. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت میکند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام. ۴۱. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک. ک: پسوند تصغیر محبت آمیز نیز است. مانند: دلبرک، جانک، عزیزک. ۴۲. ک: پسوند نسبت و شباهت است. مانند: پولک، پشمک، سنگک، خرسک. ۴۳. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی میسازد. مانند: چوبکار، آهنکار. ۴۴. کده: این پسوند اسم مکان میسازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده. ۴۵. کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند (سمرکنت)، تاشکند، پنجکند. ۴۶. گار: این پسوند به بن مضارع میچسبد و صفت مبالغه میسازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار. ۴۷. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی میسازد. مانند: اندامگان (مجموعه اندامها)، حسابگان، افزارگان. ۱. گانه: این پسوند پس از اسم یا عدد میآید و نسبت را نشان میدهد. مانند: جداگانه، چندگانه، دوگانه، سهگانه. ۲. گانی: مانند: خدایگانی. ۴۸. گاه: این پسوند اسم مکان میسازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه، ۴۹. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی میسازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر. ۵۰. گرد: به معنی شهر معرب آن جرد میباشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد. ۵۱. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی میسازد. مانند: رفتگری، ریخته گری. ۵۱. گسار: پسنود ساخت اسم فاعل. مانند: میگسار. ۵۲. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری گون، لاله گون. ۵۳. لاخ: پسوند مکان است همانند زار ولی در معنی منفی. مانند: سنگلاخ، نمکلاخ، دیولاخ. ۵۴. مان: این پسوند غالباً به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر میسازد. مانند: زایمان، ساختمان، پرسمان، گفتمان، گزیدمان (انتخابات)، گماشتمان (انتصابات). «مون» این پسوند به معنای اندازه میباشد مانند ترامون به معنی قطر و پیرامون به معنی محیط و اطراف ۵۵. مند (اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهرمند، فرهمند. ۵۶. نا: این پسوند از مشخصهای صفت میسازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا. ۵۷. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت میکند. مانند: چسبناک، نمناک. ۵۸. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر میسازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند. ۵۹. نده: این پسوند به بن مضارع میچسبد و صفت فاعلی میسازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده (طعنه زننده). بن کنونی+نده ۶۰. وار(۱): این پسوند از اسم قید میسازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار. ۶۱. وار(۲): این پسوند از اسم صفت فاعلی میسازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار. ۶۲. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری میسازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن «نام» هایی بکار میرود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایینتر از ان است، بدان میماند و به چم آن وابستهاست ولی براستی خود آن نیست مانند: ماه - ماهواره که بجای «قمر مصنوعی» که پیشتر میگفتند درست شد. سنگ - سنگواره که بجای فوسیل بیشتر بکار میرود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار میرود گوش - گوشواره ۶۳. واری: این پسوند اسم مصدر میسازد. مانند: سوگواری، اشکواری. ۶۳. وانه: پسنود ساخت اسم فاعل. مانند: پشتوانه. ۶۴. ور: این پسوند صفت فاعلی میسازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور (پلیس). ۶۵. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری وش، فرشته وش. ۶۶. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند. ۶۷. ه(۱): این پسوند به بن مضارع میچسبد و اسم افزار میسازد. مانند: استره (از استردن)، ماله، رنده (از رندیدن)، تراشه، پرونده، لوله (از لولیدن)، سنبه (از سنبیدن). ۶۸. ه(۲): این پسوند به بن مضارع میچسبد و اسم مصدر میسازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه. ۶۹. ه(۳): این پسوند بیانگر اسم معرفه است. مانند: زنه، پسره، کارمنده. ۷۰. ی(۱): این پسوند به اسم میچسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی ۷۱. ی(۲): این پسوند به اسم و صفت میچسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی ۷۲. ی(۳): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید میچسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش)
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 16:10  توسط javed
|
بوستان سعدی یا سعدینامه نخستین اثر سعدی است که کار سرودن آن در سال ۶۵۵ هجری قمری پایان یافتهاست. سعدی این اثر را زمانی که در سفر بوده است، سروده و هنگام بازگشت به شیراز آن را به دوستانش عرضه کرده است. این اثر در قالب مثنوی و در بحر متقارب سروده شده و از نظر قالب و وزن شعری حماسی است، هر چند که از نظر محتوا به اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات پرداختهاست.
بوستان سعدی به ده باب تقسیم شدهاست: عدل احسان عشق تواضع رضا ذکر تربیت شکر توبه مناجات ختم کتاب
این کتاب را سعدی به نام اتابک ابوبکر بن سعد زنگی کرده است. بوستان سعدی با تصحیح عزیزالله علیزاده در نشر فردوس تهران در سال ۱۳۸۸ در ۳۳۶ صفحه منتشر شده است. کشف الابیات، واژه نامه و نمایه به این اثر پیوست شده است. این اثر دارای ۴۱۶۸ بیت است. محتویات ۱ نمونهٔ اشعار بوستان سعدی ۲ بوستان سعدی در زبان های دیگر ۳ پاینوشتهها ۴ جستارهای وابسته ۵ منابع ۶ پیوند به بیرون
نمونهٔ اشعار بوستان سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت: که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوگواری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من به در میرود چو فرهادم آتش به سر میرود همیگفت و هر لحظه سیلاب درد فرو میدویدش به رخسار زرد کهای مدعی! عشق کار تو نیست که نه صبر داری، نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استادهام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق گر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت نمانده ز شب همچنان بهرهای به زاری بکشتش پریچهرهای همی گفت و می رفت دودش به سر که اینست پایان عشق ای پسر اگر عاشقی خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن
بوستان سعدی در زبان های دیگر
بوستان سعدی برای نخستین بار در ۱۳۰ سال پیش و برای دومین بار و به طور کامل این روزها از سوی بنگاه انتشاراتی والشتاین در ۴۷۲ صفحه به زبان آلمانی منتشر شده است. این کتاب با همکاری نشر حافظ و گوته در شهر بن آلمان انتشار یافته و جلال رستمی، سرپرست آن بوده است. پاینوشتهها ↑ عسل. اشاره است به همنشینی موم و عسل (شیرین) پیش از آن که آن دو را از هم جدا کرده و از موم شمع بسازند جستارهای وابسته سعدی گلستان سعدی منابع بوستان سعدی،مصحح عزیزالله علیزاده تهران: نشر فردوس، ۱۳۸۸، ۳۳۶ صفحه. شابک: ۳-۴۲۷-۳۲۰-۹۶۴-۹۷۸ ذبیحالله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. ویرایش الياس خراساني. چاپ سوم. تهران: ابنسینا، ۱۳۴۲. ۴۴۸. انتشاری تازه از بوستان سعدی به زبان آلما
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 16:9  توسط javed
|
بیدل دهلوی ، میرزا عبدالقادر ، شاعر پارسی گوی هند و نمایندة برجستة سبک هندی . در 1054 در عظیم آباد هند (امروزه : پتنه * ) چشم به جهان گشود. نیاکان او از قبیلة اَرلاس از اقوام مغولی و ترکان جغتایی و ساکن بخارا بودند (عبدالغنی ، ص 4ـ 5). پدرش ، عبدالخالق ، از صوفیان قادری بود که در جوانی به سپاهیگری اشتغال داشت ، اما در همان سنین این شغل را رها کرد و به خدمت عرفا مشغول شد (همان ، ص 6؛ هادی ، ص 11). او فرزندش را به تبرک و تیمن به نام شیخ عبدالقادر گیلانی ، پیشوای طریقت قادری ، عبدالقادر نامید. عبدالقادر در پنج سالگی پدرش را از دست داد (عبدالغنی ، ص 13) و از آن پس عموی جوان و فاضل او، میرزا قلندر، سرپرستی وی را به عهده گرفت (همانجا). عبدالقادر گذشته از زبان مادریش ، بنگالی ، با ریخته (که بعدها به زبان اردو شهرت یافت )، سانسکریت و ترکی آشنایی یافت و زبانهای فارسی و عربی را نیز در مکتب آموخت . در شش سالگی با قرآن آشنا شد و در کمتر از یک سال آن را ختم کرد (همان ، ص 14؛ خلیلی ، ص 80).
عبدالقادر نخستین سروده هایش را بر عمویش ، که نخستین مربی و مشوق وی بود، عرضه کرد (عبدالغنی ، ص 19ـ28؛ خلیلی ، ص 18ـ49). او ابتدا «رمزی » تخلص می کرد (خلیلی ، ص 23) اما سپس با همت جستن از معنویت باطنی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و با استناد به مصراع : «بیدل از بی نشان چه گوید باز» به بیدل تغییر تخلص داد (همانجا). ظاهراً بیدل نخستین شعر خود را در ده سالگی سروده است (بیدل دهلوی ، 1343 ش ، ص 116). او علاوه بر مصاحبت با شاعران و عالمان ، به مطالعة اشعار سرایندگان بزرگ زبان پارسی نیز پرداخت و آثارش گواه آشنایی عمیق وی با سروده های ایشان است . وی نخست به سبکهای خراسانی و عراقی گرایش داشت ، اما سفر به دهلی سبب شد تا به سبک هندی روی آورد (عبدالغنی ، ص 48).
دورة نوجوانی شاعر مصادف بود با شایعة بیماری شاه جهان (حک : 1037ـ1068) و نزاعهای درونی بر سر قدرت که عظیم آباد را به یکی از کانونهای اصلی شورش تبدیل کرد (همان ، ص 28ـ 33). ظاهراً در همین دوره میرزا قلندر، بیدل را به دایی او، میرزاظریف ، سپرد. میرزاظریف که مردی روحانی و محقق بود، در تکوین شخصیت عرفانی و ادبی بیدل و آشنایی جدی او با فلسفه ، تصوف علمی ، کلام ، فقه ، حدیث و تفسیر تأثیر بسزا داشت (همان ، ص 36ـ42).
******************************************
"آنچنان کز رفتن گل خار می ماند بجا
از جوانی حسرت بسیار می ماند بجا"
دیر یا زود از جهان نقش آفرینان می روند
نقش های مانده بر دیوارمی ماند بجا
محمل عمر است و از بگذشتن آن چاره نیست
می رود ، صد دیده خونبار می ماند بجا
ای دل عاقل باش کز دیوانگان نامی نماند
آنچه ماند از مردم هشیار می ماند بجا
قصه عمر من و تو در کتاب روزگار
مانده و زین قصه ها بسیار می ماند بجا
هرکه پیش از تو متاع خویشتن آورد و رفت
صد چو تو آیند و این بازار می ماند بجا
سالها پیش از تو تکرار جهان تکرار شد
باز هم تکرار این تکرار می ماند بجا
شاعر دیوانه میداند که جز افسانه نیست
آنچه از این گنبد دوار می ماند بجا
بانگ رفتن می رسد ،ناگاه شاعر می رود
آخرین قافیه دشوار می ماند بجا
شعر خود پایان بده "افروز"پیش از رفتنت
کاقبت از تو همین مقدار می ماند بجا
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 16:7  توسط javed
|
استاد بیتاب عبدالحق بیتاب عالم فاضل و ادیب کشور در سال 1306 در کوچه گذر قصاب شهر کابل دیده به جهان گشود . پدرش ملا عبدالاحد نام داشته و به شغل عطاری امرار معاش می کرد ـبیتاب در سن هشت سالگی پدر را از دست داده و تحت سر پرستی ماما هایش ملا عبدالغفور آخند زاده و ملا عبدااله خان که یکی از عالمان معروف آن زمان بودند قرار گرفت . استاد بیتاب بعد از فرا گیری علوم دینی منطق ادبیات دری وعربی در جوانی به صفت معلم در یکی از مکاتب ابتدائی کابل شروع به تدریس نمود ـوی مدت هژده سال در فاکولته ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل بحیث استاد زبان و ادبیات دری وظیفه اجرا نموده و در این مدت شاگردان زیادی از زیر دست شان روانه دنیا علم شدند ـ استاد در سال 1344 خورشیدی بحیث سناتور در پارلمان انتصاب شد ـ ایشان مدت پنجاه ویک سال از عمر خویش را در تربیه اولاد وطن و آموزش علمی ادبی و عرفانی سپری و با شوق و علاقه فروان آن ها را یاری رسانیده و در سال 1331 خورشیدی لقب پر افتخار ملک الشعراء و به درجه پوهاندی افتخاری رسیدند ـ استاد بیتاب زندگی پیرایه داشته و از ارزش های مادی دنیوی نفرت داشتند وی پیرو طریقه نقشبندیه بوده و در حلقات علمی و عرفانی به لقب گرامی صوفی نیز مشهور بودند ـاستاد بیتاب در سال 1347 خورشیدی چشم از جهان فروبست و در در شهر کابل دفن شدند . دماغ آسما
برنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم جنون مغزی که من دارم بـــــرون استخوان دارم
نپنداری بمرگ از اضطراب شـــوق و امانـــم سپنـد حسرتــــــم تاسرمـــــه میگردم فغــان دارم
زرمز محفل بیمغز امکانم چــه میپرســــــــی کف خاکستـری در جیب ایـــــن آتش نشــــان دارم
باین افسردگیهــــا شوخـــی یی دارد غبار من که گردامـــــــن فشانم نــــــازچشم آهـــــوان دارم
برنگ گرد باد از خاکساری میکشم جامــــی که تا بر خوش مـــــــی پیچم دماغ آسمـــــان دارم
مباشید از قماش دامــــــن برچیــــده ام غافل که من صدصبح ازین عالم برون چیدن دکان دارم
نفس سرمایه یی با این گـرانجانـی نمیباشـــد شرر تاز است کوه اینجا و مـن ضبط عنـــان دارم
بغیر از سوختن کـاری ندارد شمـع این محفل نمیدانم چه آسایــــــــش مـــــن آتش بجــــان دارم
باین سامان اگـــرباشد عرق پیمایــــی خجلت زخــــــــاک تاغبــــــاری پر زنــــــد آب روان دارم
خجالت صد قیامت صعبتـــــر از مرگ میباشد جدا از آستانـــــت مردنم ایـــــن بس که جان دارم
بدوش هر نفس بار امیدی بستــــه ام بیدل
ز خود رفتن ندارد هیچ و من صد کاروان دارم
چشم بیمار
بدل داغـــــــی زهجران مــــه ء نامهربـــان دارم کجایاران دگــــر پرو ای مهـــــر آسمــــــان دارم
چه رنگین است اشک لاله گون بر چهــره زردم زاعجا زغــــــــم عشقش بهــــاری در خزان دارم
لحاظ چشم بیمارش بــــــــود منظـــــور دل ورنــه جواب خنجـــــر مژگـــــان او من هم زبــــان دارم
دل از دستم بصد افسون گرفت و ساخت پامالش هزاران شکــــــوه از دست جفــــای دلستـان دارم
نماند از هستیم گر یکســــر مو در میان شایـــد که عمری شد بسر سودای آن موی میــــان دارم
نصیب دیگران گردیــــــد زخــــم تیــــر مژگانـش سزد پیوسته گر از رشک چشم خون فشان دارم
گر از بیدست و پایی سعی اشکم نارســـــــا افتد بکویش میرسد آخر چـــــه غــــم دارم فغان دارم
نخواهم زد به پیش یار دیگر لاف بیتابی
بهجرانش نمردم اینقــــدر تاب و تـــوان دارم
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 16:6  توسط javed
|
آثار و افکار اسدی[ویرایش]
مقبرةالشعرای تبریز، محل دفن حدود ۴۰۰ تن از دانشمندان و ادیبان نامآور ایران است.
اسدی به داستانسرایی گرائیده و به نظم داستانهایی که از بسیاری جهات به شاهنامه فردوسی نزدیک است، پرداخته است. شعرهای اسدی به واسطه تناسب و حسن استعمال، جلوه خاصی یافته و به تشبیه و مجازهای تازه و صنایع لفظی و معنوی مشحون است. اسدی طوسی از علمای لغت بوده و در این فن استاد بوده و بسیاری از دیوانهای گذشتگان را به دقت و ژرفنگری خوانده و لغات کمیاب را به دست آورده و گاهی همان کلمات را در اشعار خود به کار برده و بدین سبب در گرشاسبنامه بسیاری از لغات فارسی که حتی در اشعار قرن پنجم و ششم هم کمتر استعمال شده است، دیده میشود. آوردن این لغات اگرچه نظر به حفظ زبان، شایسته تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است اما تا حدی به فصاحت و رواج آن آسیب رسانده است. بهترین گواه، آن است که شاهنامه فردوسی که چندین برابر منظومه اسدی است از این کلمات کمتر دارد، با اینکه عنایت فردوسی به نگهداری زبان بیشتر بوده است. گرشاسپنامه[ویرایش]
موضوع این کتاب، داستان پهلوانی است به نام گرشاسب که برحسب روایات پدر نریمان، نیای رستم بوده و در هند و دیگر سرزمینها رزمها کرده و نامآور شده است. این کتاب در تاریخ ۴۵۸ هجری قمری یعنی ۵۸ سال پس از اختتام شاهنامه فردوسی به انجام رسیده است. گرشاسپنامه از روی گرشاسپنامهای که ابوالمؤید بلخی شاعر و نویسنده قرن چهارم به نثر آورده است، اقتباس شده و ظاهرأ جزو داستانهای شاهنامه ابومنصوری هم بوده است. گرشاسبنامه منظوم با اصل داستان اختلاف چندانی ندارد و اسدی تغییری در آن اعمال ننموده است. فرهنگ لغات یا لغت فُرس[ویرایش]
اسدی در تألیف این کتاب خدمتی در خور ستایش به زبان فارسی کرده و علاوه بر ضبط و تعریف واژگان، به ذکر نام و شعرهای پیشگامان مانند ابوشکور بلخی، شهید بلخی و رودکی نیز پرداخته است. واژهنامه اسدی به جهت دقت و صحت تفسیر، بهترین واژهنامه و نیز قدیمیترین فرهنگ موجود در زبان فارسی است. آثار[ویرایش]
صاحب مجمعالفصحا چهار قصیده مناظره را به نام اسدی توسی مشتمل بر مناظره آسمان و زمین - مناظره شب و روز - مناظره مغ و مسلمان -مناظره نیزه و کمان، ضبط کرده است. گرشاسبنامه و لغت فرس از آثار بزرگ این شاعر دانشمند است. در زیر، چند بیت از گرشاسبنامه به نام «در وصف دختر کورنگشاه و آمدن جمشید نزد وی» درج میشود:جم اندیشه از دل فراموش کرد سه جام می از دست او نوش کرد ز دادار پس یادکردن گرفت به آهستگی رأی خوردن گرفت به جم گفت: می دوست داری مگر که چیزی جز از می نخواهی دگر؟ جمش گفت: دشمن ندارمش نیز شکیبد دلم گر نیابمش نیز به اندازه به، هرکه او میخورد که چون خورد افزون، بکاهد خرد عروسی است می، شادی آیین او که باید خرد داد کابین او ز دل برکشد می، تف درد و تاب چنان چون بخار زمین، آفتاب دل تیره را روشنایی می است که را کوفت می، مومیایی می است به رادی کشد زفت، بدمرد را کند سرخ رخساره زرد را به خاموش، چیرهزبانی دهد به فرتوت، زور جوانی دهد خورش را گوارش، می افزون کند ز دل درد و انده بیرون کند خورش نِه بر ِمیهمان، گونه گون مگویش از این کم خور و زآن فزون اگرچه بود میزبان خوشزبان پزشکی نه نغز آید از میزبان
منابع[ویرایش] خالقی مطلق، جلال. «گردشی در گرشاسپنامه (بخش ۱)». صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران ج۱ (خلاصهٔ جلد اول و دوم تاریخ ادبیات در ایران). چاپ بیستم. تهران: ققنوس، ۱۳۸۱. لغتنامه دهخدا پیوند به بیرون[ویرایش] درگاه ادبیات فارسی مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به اسدی طوسی در ویکیگفتاورد موجود است. ن • ب • و ادبیات فارسی
ادبیات فارسی باستان
کتیبههای فارسی باستان • سنگنبشته بیستون • سنگنبشته گنجنامه • نقش رستم • سنگنبشته خشایارشا در ترکیه
ادبیات پارسی میانه
دینی ترجمه و تفسیر اوستا زند • پازند • یسنها • ویسپرد • وندیداد • هیربدستان و نیرنگستان • یشتها • گاهان
دانشنامههای دینی دینکرد • بندهشن هندی • بندهشن بزرگ • گزیدههای زادسْپَرَم • نامههای منوچهر • دادِستان دینیگ • روایتهای پهلوی • نامه تنسر
فلسفی و کلامی شکند گمانیک ویچار • پس دانشن کامگ • گُجَستَک اَبالیش • زبور پهلوی
الهام و پیشگویی ارداویرافنامه • زند وهمن یسن • جاماسبنامه • یادگار جاماسبی • منظومه بهرام ورجاوند
قوانین دینی شایست نشایست • روایت امید اشوهشتان • روایات آذرفرنبغ فرخزادان • روایات فرنبغ سروش • پرسشنیها • مادگان هزار دادستان
اندرزنامههای پهلوی مینوی خرد • دانای مینوی خرد • یادگار بزرگمهر • اندرزنامه آذرپاد مهراسپندان • اندرز اوشنَر دانا • اندرز دانایان به مزدیسنان • اندرز خسرو قبادان • اندرز پوریوتکیشان • اندرز دستوران به بهدینان • اندرز بهزاد فرخپیروز • پنج خیم روحانیان • داروی خرسندی • خویشکاری ریدگان • اندرز کنم به شما کودکان • سودگر نسک
آثار مانوی انجیل زنده • شاپورگان • گنجینه زندگان • رازان • غولها • نامهها • زبور مانی
غیردینی نثر کتابی کارنامه اردشیر بابکان • یادگار زریران • خسرو و ریدگ • گزارش شطرنج • شهرستانهای ایرانشهر • شگفتی و برجستگی سیستان • ماتیکان یوشت فریان • ماه فروردین روز خرداد • سورسخن • فرهنگ پهلوی • فرهنگ اویم ایوک • آیین نامهنویسی • خوداینامگ • کتاب کاروند
متفرقه سنگنوشتههای دولتی در دوران ساسانی • کعبه زرتشت • سفالنوشتهها • پوستنوشتهها • فلزنوشتهها • مهرها • سکهنوشتهها
شعر درخت آسوری • خیم و خرد فرخمرد • خرد
ادبیات فارسی کلاسیک
شعر سدهٔ یکم دارایدخت
سدهٔ دوم ابوالعباس مروزی
سدهٔ سوم حنظله بادغیسی • راتبه نیشابوری • رودکی • ابن رومی • ابوحفص سغدی • شهید بلخی • محمد پسر مخلد سگزی • محمد پسر وصیف سجزی • مسعودی مروزی • فیروز مشرقی • بسام کرد • ابوسلیک گرگانی
سدهٔ چهارم آغاجی بخارایی • ابوسعید ابوالخیر • ابوالفتح بستی • ابوالفرج سگزی • ابوطاهر خسروانی • رونقی بخارایی • سپهری بخارایی • بدیع بلخی • بشار مرغزی • ابوالمؤید بلخی • بندار رازی • بهرامی سرخسی • بوالمثل بخارایی • ابواسحاق جویباری • خبازی نیشابوری • خجسته سرخسی • خسروی سرخسی • دقیقی • رابعه بلخی • ابوالعباس ربنجنی • ابوشکور بلخی • رودکی • ابوحفص سغدی • شاکر جلاب • شهید بلخی • عماره مروزی • عنصری بلخی • فردوسی • محمد عبده کاتب • حکاک مرغزی • مسعودی مروزی • ابوطیب مصعبی • معروفی بلخی • ابوزراعه معمری • معنوی بخارائی • منتصر سامانی • منجیک ترمذی • منطقی رازی • نصر بن منصور • ابوشعیب هروی • طاهر چغانی • کسایی مروزی • عبدالله روزبه النکتی
سدهٔ پنجم ابوسعید ابوالخیر • فخرالدین اسعد گرگانی • خواجه عبدالله انصاری • باباطاهر • خیام • دانشی طوسی • مسعود سعد سلمان • سنایی • اسدی طوسی • عسجدی • عنصری بلخی • عیوقی • کافرک غزنوی • غضائری رازی • ابوالفرج رونی • فرخی سیستانی • قطران تبریزی • لبیبی • منوچهری دامغانی • ناصرخسرو • ازرقی هروی • عبدالله روزبه النکتی • ایرانشاه بن ابیالخیر
سدهٔ ششم اثیر اخسیکتی • ادیب صابر • محمد معزی • انوری • عمعق بخاری • خاقانی • خیام • ابوالفرج رونی • سراج قمری • مسعود سعد سلمان • سموری سجزی • سنایی • سوزنی سمرقندی • جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی • قاضی هجیم آملی • عبدالواسع جبلی • علی بن احمد سیفی • ظهیرالدین فاریابی • اشرف غزنوی • فلکی شروانی • قوامی رازی • مهستی گنجهای • مولانا شاهین شیرازی • عطار نیشابوری • رشیدالدین وطواط • نظامی گنجوی • بهاءالدین ولد • عبدالقادر گیلانی • علی بنحامد کوفی • عثمان مروندی • ابوالعلاء گنجهای • ایرانشاه بن ابیالخیر
سدهٔ هفتم بدر جاجرمی • کمالالدین اسماعیل • افضلالدین کاشانی • امیرخسرو دهلوی • اوحدالدین کرمانی • مولوی • همام تبریزی • پوربهای جامی • بهرام پژدو • زرتشت بهرام پژدو • سراج قمری • سراجالدین سگزی • سعدی • شمس قیس رازی • شیخ محمود شبستری • فخرالدین عراقی • سیف فرغانی • ابن یمین • عمید لویکی • اوحدی مراغهای • مجد همگر • مولانا ناصری • عطار نیشابوری • بوعلی قلندر • کیکاووس رازی • نظامی گنجوی • سلطان ولد • علی بنحامد کوفی • عثمان مروندی • ملکتاجالدین دهلوی • شهابالدین بدایونی • امیرحسن دهلوی • خواجه عبیدالدین
سدهٔ هشتم شاهین شیرازی • ابواسحاق اطعمه • فضلالله استرآبادی • امیرخسرو دهلوی • قاسم انوار • مغربی تبریزی • همام تبریزی • حافظ • حیدر شیرازی • برندق خجندی • کمال خجندی • رستم خوریانی • شرفالدین رامی • عبید زاکانی • سلمان ساوجی • امیر شاهی • شیخ محمود شبستری • سیف فرغانی • ابن یمین • بدر چاچی • ابوعلی قلندر • خواجوی کرمانی • عماد فقیه کرمانی • اوحدی مراغهای • عمادالدین نسیمی • نعمتالله ولی • امیرحسن دهلوی • جهانملک خاتون • حمدالله مستوفی • جام جونه • حماد جمالی • زینالدین واصفی هراتی • لطفالله نیشابوری • میر سید علی همدانی
سدهٔ نهم آذری طوسی • محمد محمد آملی • ابن حسام • ابواسحاق اطعمه • قاسم انوار • عصمت بخاری • فخرالدین بخاری • کمالالدین بنایی • مغربی تبریزی • جامی • هلالی جغتائی • برندق خجندی • هاتفی خرجردی • رستم خوریانی • رضای سبزواری • بساطی سمرقندی • سکندر لودی • امیر شاهی • اهلی شیرازی • بابا فغانی شیرازی • عطار تونی • علیشیر نوایی • محمد کاتبی • مسیحی فوشنجی • مکتبی شیرازی • محمد فضولی • نظامالدین محمود قاری • مهری هروی • کاتبی ترشیزی • نعمتالله ولی • حسنشاه هروی • اسیری لاهیجی • قبولی هروی • آصفی هروی هراتی • زینالدین واصفی هراتی • عبدالرحمن مشفقی بخارایی • مهری هراتی • لطفالله نیشابوری • اهلی ترشیزی • شهیدی قمی
سدهٔ دهم شفائی اصفهانی • وحشی بافقی • کمالالدین بنایی • ظهوری ترشیزی • هلالی جغتائی • هاتفی خرجردی • فیضی دکنی • جمالی دهلوی • عرفی شیرازی • علیشیر نوایی • محتشم کاشانی • مولانا همتی انگورانی • اهلی شیرازی • مکتبی شیرازی • میر رضی آرتیمانی • نظیری نیشابوری • محمد فضولی • سحابی استرآبادی • شانی تکلو • بابا فغانی شیرازی • آصفی هروی هراتی • حیدر کلوچهپز هراتی • سقای بخارایی • مطربی سمرقندی • دوستی بدخشی • سیدای نسفی • فطرت زردوز سمرقندی • ظهوری دکنی • لسانی شیرازی • شرفجهان قزوینی • لحافدوز همدانی • فهمی استرآبادی • اهلی ترشیزی • شهیدی قمی
سدهٔ یازدهم میر رضی آرتیمانی • طالب آملی • شفائی اصفهانی • شوکت بخاری • ظهوری ترشیزی • سلیم تهرانی • فیضی دکنی • قاسم دیوانه مشهدی • ابوالفتح سگزی • احولی سیستانی • اسیر شهرستانی • محمدسعید اشرف مازندرانی • سلطان باهو • ملاشاه بدخشی • جهانآرا بیگم • حمزه غافل سیستانی • زلالی خوانساری • زیبالنسا • عبدالقادر بیدل • سرمد کاشانی • کلیم کاشانی • ندیم کشمیری • شاپور تهرانی • صائب تبریزی • صوفی مازندرانی • صیدی طهرانی • باذل مشهدی • قدسی مشهدی • نظیری نیشابوری • مولانا همتی انگورانی • محسن فیض کاشانی • سحابی استرآبادی • فیاض لاهیجی • شانی تکلو • منیر لاهوری • مجذوب تبریزی • طرزی افشار • کرام بخارایی • سیدای نسفی • حسین شهرت شیرازی • عاقل خان رازی خوافی • مطربی سمرقندی • نخلی بخارایی • ناظم هراتی • سرافراز سمرقندی • قانع نسفی • فصیحی هروی • نجیب کاشانی • رجبعلی واحد تبریزی
سدهٔ دوازدهم محمدسعید اشرف مازندرانی • هاتف اصفهانی • آزاد بلگرامی • آذر بیگدلی • عبدالرزاق دنبلی • عبدالقادر بیدل • فقیر دهلوی • وصال شیرازی • فتحعلیخان صبای کاشانی • حزین لاهیجی • باذل مشهدی • ندیم تتوی • ندیم لکهنوئی • قصاب کاشانی • صباحی بیدگلی • مشتاق اصفهانی • طبیب اصفهانی • غنیمت پنجابی • حشمت بدخشانی • کرام بخارایی • سپندی سمرقندی • طغرل احراری • حسین شهرت شیرازی • عاقل خان رازی خوافی • املای بخارایی • غیاثی بدخشی • نقیبخان طغرل احراری • شمسالدین شاهین • واله داغستانی • ظفرخان جوهری • صادق منشی بخارایی • مخلص کاشانی • محسن تأثیر تبریزی • نجیب کاشانی • واله اصفهانی • محیط قمی
سدهٔ سیزدهم صفای اصفهانی • نشاط اصفهانی • فروغی بسطامی • یغمای جندقی • فایز دشتی • غالب دهلوی • فقیر شیرازی • قاآنی شیرازی • وصال شیرازی • وقار شیرازی • محمودخان صبا • طاهره قرةالعین • فتحعلیخان صبای کاشانی • نادره • بیدل کرمانشاهی • عبرت نایینی • عبدالرزاق دنبلی • نقیبخان طغرل احراری • شمسالدین شاهین • ظفرخان جوهری • تاشخواجه اسیری • صادق منشی بخارایی • سلطان خواجه اداء سمرقندی • جیحون یزدی • واله اصفهانی • محیط قمی • مفتون بردخونی
نثر
معاصر
شاعران ایران نوقدمایی عارف قزوینی • محمدتقی بهار • سیمین بهبهانی • هوشنگ ابتهاج • پروین اعتصامی • حسین منزوی • ایرج میرزا • سیاوش کسرایی • محمدحسین شهریار • نادر نادرپور • میرزاده عشقی • محمد فرخی یزدی • محمدرضا عبدالملکیان • فریدون مشیری • پرویز ناتل خانلری • فریدون توللی • گلچین گیلانی • عبرت نایینی • کریم امیری فیروزکوهی • مظاهر مصفا • ژولیده نیشابوری • عبدالحسین جلالیان • محمدعلی ریاضی یزدی • عماد خراسانی
نیمایی مهدی اخوان ثالث • منوچهر آتشی • فروغ فرخزاد • نصرت رحمانی • سهراب سپهری • محمدرضا شفیعی کدکنی • منوچهر شیبانی • اسماعیل شاهرودی • م. آزاد • اسماعیل خویی • محمد زهری • محمد مختاری • طاهره صفارزاده • نیما یوشیج • ضیاء موحد • سعید سلطانپور • سیروس مشفقی • منصور اوجی
سپید بیژن جلالی • تندرکیا • هوشنگ ایرانی • احمد شاملو • نازنین نظام شهیدی • ایرج صفشکن • قاسم آهنینجان
موج نو احمدرضا احمدی • محمدرضا اصلانی • بیژن الهی • هوشنگ ایرانی • بهرام اردبیلی • محمدعلی سپانلو • هوتن نجات • م. مؤید • حمید عرفان • حسین رسائل • شاهرخ صفایی • شهرام شاهرختاش • فریدون معزیمقدم • م. نوفل • محمدرضا فشاهی • عظیم خلیلی • مجید نفیسی • تیرداد نصری • جواد مجابی • فیروز ناجی
حجم یدالله رؤیایی • محمدحسین مدل • سهراب مازندرانی • هوشنگ چالنگی • شاپور بنیاد • آرش جودکی • بیژن الهی • محمود شجاعی • بهرام اردبیلی • پرویز اسلامپور • احمدرضا چهکنی • محمدرضا اصلانی • هوشنگ صهبا • علی قلیچخانی • رضا زاهد • عزت قاسمی • هوشنگ آزادیور • علی مؤمنی • قاسم مؤمنی • احمد سینا • محمود مؤمنی • حسین شرنگ • خشایار فهیمی • منصور خورشیدی • راحا محمدسینا • سیروس آتابای
ناب هوشنگ چالنگی • آریا آریاپور • سیدعلی صالحی • فیروزه میزانی • سیروس رادمنش • یارمحمد اسدپور • فرامرز سلیمانی • همایونتاج طباطبایی • مینا دستغیب • آذر مطلقفرد • مهین خدیوی
موج سوم هرمز علیپور • قیصر امینپور • محمدحسین مدل • هوشنگ رئوف • تقی خاوری • محمدعلی فرشته حکمت • فیروزه میزانی • کامیار شاپور • کاوه بهمن
دههٔ هفتاد رضا براهنی • علی باباچاهی • علیرضا پنجهای • شاپور بنیاد • مسعود احمدی • سیدعلی صالحی • بهزاد خواجات • فرشته ساری • شهرام شیدایی • نصرتالله مسعودی • نسرین جافری • بیژن کلکی • منیره پرورش • آذر کیانی • شیوا ارسطویی • ندا ابکاری • غلامحسین نصیریپور • مفتون امینی • اورنگ خضرایی • مهرداد فلاح • علیرضا کرمی • بهزاد زرینپور • مسعود جوزی • علی عبدالرضایی • شهرام رفیعزاده • رزا جمالی • گراناز موسوی • ابوالفضل پاشازاده (پاشا)
پسانوگرا لی باباچاهی • رضا براهنی
دههٔ هشتاد شمس لنگرودی • بیژن نجدی • رسول یونان • حافظ موسوی • مهرنوش قربانعلی • هیوا مسیح • عباس صفاری • گروس عبدالملکیان • سارا محمدی اردهالی
افغانستان نادیا انجمن • واصف باختری • رازق فانی • خلیلالله خلیلی • یوسف کهزاد • مسعود نوابی • عبدالعلی مستغنی • محمدکاظم کاظمی • فضلالله قدسی • ابوطالب مظفری • سعادت ملوکتاش • فدایی هروی • مخفی بدخشی • عبدالکریم تمنا • صوفی عشقری • نادیه فضل • محجوبه هروی
تاجیکستان صدرالدین عینی • فرزانه خجندی • اسکندر ختلانی • ابوالقاسم لاهوتی • گلرخسار صفیاوا • لایق شیرعلی • پیرو سلیمانی • میرزا تورسونزاده • میرزا عبدالواحد مُنظِم • صدرِ ضیا • ساتِم اُلُغزاده • بازار صابر • محمدجان شکوری بخارایی • جلال اکرامی • عبید رجب • محمدعلی عجمی • صفیه گلرخسار • مردخای بهایف • زلفیه عطایی • مؤمن قناعت • عسکر حکیم • عنایت حاجییوا • عبدوملک بهاری • مجیب مهرداد • گلنظر کلدی • تیمور ذوالفقارف • عاشور صفر • دارا نجات • احمدجان رحمتزاد • جوره هاشمی
ازبکستان اسد گلزاده • شهزاده نظرووا
پاکستان اقبال لاهوری • حفیظ جالندهری
ارمنستان ادوارد حقوردیان
رماننویسان علیمحمد افغانی • غزاله علیزاده • بزرگ علوی • رضا امیرخانی • مهشید امیرشاهی • رضا براهنی • سیمین دانشور • محمود دولتآبادی • علیاشرف درویشیان • منصور یاقوتی • لاری کرمانشاهی • فرهاد حیدری گوران • حامد اسماعیلیون • رضا قاسمی • هوشنگ گلشیری • ابوتراب خسروی • احمد محمود • شهریار مندنیپور • عباس معروفی • ایرج پزشکزاد • عبدوملک بهاری • تیمور ذوالفقارف
داستانکوتاهنویسان جلال آلاحمد • یوسف علیخانی • کورش اسدی • شمیم بهار • صادق چوبک • سیمین دانشور • نادر ابراهیمی • علیمراد فدایینیا • ابراهیم گلستان • هوشنگ گلشیری • صادق هدایت • بهرام حیدری • محمدعلی جمالزاده • ابوتراب خسروی • مصطفی مستور • جعفر مدرس صادقی • هوشنگ مرادی کرمانی • علیاشرف درویشیان • منصور یاقوتی • لاری کرمانشاهی • فرهاد حیدری گوران • حامد اسماعیلیون • بیژن نجدی • شهرنوش پارسیپور • غلامحسین ساعدی • بهرام صادقی • گلی ترقی • کاظم تینا تهرانی
نمایشنامهنویسان رضا عبدو • میرزا فتحعلی آخوندزاده • بهرام بیضایی • بیژن مفید • غلامحسین ساعدی • هنگامه مفید • عباس نعلبندیان • اکبر رادی • پری صابری • محمود استادمحمد • میرزاده عشقی • محسن یلفانی • حمید امجد • محمد چرمشیر • محمد یعقوبی • علیرضا نادری • نغمه ثمینی • محمد عثماناف • خسرو حکیم رابط • رضا صابری • رضا قاسمی • حسین پاکدل • حسین پناهی • محمد رحمانیان
فیلمنامهنویسان سعید عقیقی • محمدرضا اصلانی • رخشان بنیاعتماد • بهرام بیضایی • اصغر فرهادی • حسین شهابی • ابراهیم گلستان • علی حاتمی • ابراهیم حاتمیکیا • داریوش مهرجویی
سایر علیاکبر دهخدا
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت 15:47  توسط javed
|
بوستان سعدی یا سعدینامه نخستین اثر سعدی است که کار سرودن آن در سال ۶۵۵ هجری قمری پایان یافتهاست. سعدی این اثر را زمانی که در سفر بوده است، سروده و هنگام بازگشت به شیراز آن را به دوستانش عرضه کرده است. این اثر در قالب مثنوی و در بحر متقارب سروده شده و از نظر قالب و وزن شعری حماسی است، هر چند که از نظر محتوا به اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات پرداختهاست.
بوستان سعدی به ده باب تقسیم شدهاست: عدل احسان عشق تواضع رضا ذکر تربیت شکر توبه مناجات ختم کتاب
این کتاب را سعدی به نام اتابک ابوبکر بن سعد زنگی کرده است. بوستان سعدی با تصحیح عزیزالله علیزاده در نشر فردوس تهران در سال ۱۳۸۸ در ۳۳۶ صفحه منتشر شده است. کشف الابیات، واژه نامه و نمایه به این اثر پیوست شده است. این اثر دارای ۴۱۶۸ بیت است. محتویات ۱ نمونهٔ اشعار بوستان سعدی ۲ بوستان سعدی در زبان های دیگر ۳ پاینوشتهها ۴ جستارهای وابسته ۵ منابع ۶ پیوند به بیرون
نمونهٔ اشعار بوستان سعدی شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت: که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوگواری چراست؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من به در میرود چو فرهادم آتش به سر میرود همیگفت و هر لحظه سیلاب درد فرو میدویدش به رخسار زرد کهای مدعی! عشق کار تو نیست که نه صبر داری، نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استادهام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق گر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت نمانده ز شب همچنان بهرهای به زاری بکشتش پریچهرهای همی گفت و می رفت دودش به سر که اینست پایان عشق ای پسر اگر عاشقی خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن
بوستان سعدی در زبان های دیگر
بوستان سعدی برای نخستین بار در ۱۳۰ سال پیش و برای دومین بار و به طور کامل این روزها از سوی بنگاه انتشاراتی والشتاین در ۴۷۲ صفحه به زبان آلمانی منتشر شده است. این کتاب با همکاری نشر حافظ و گوته در شهر بن آلمان انتشار یافته و جلال رستمی، سرپرست آن بوده است. پاینوشتهها ↑ عسل. اشاره است به همنشینی موم و عسل (شیرین) پیش از آن که آن دو را از هم جدا کرده و از موم شمع بسازند جستارهای وابسته سعدی گلستان سعدی منابع بوستان سعدی،مصحح عزیزالله علیزاده تهران: نشر فردوس، ۱۳۸۸، ۳۳۶ صفحه. شابک: ۳-۴۲۷-۳۲۰-۹۶۴-۹۷۸ ذبیحالله صفا. تاریخ ادبیات در ایران. ویرایش الياس خراساني. چاپ سوم. تهران: ابنسینا، ۱۳۴۲. ۴۴۸. انتشاری تازه از بوستان سعدی به زبان آلما
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 9:34  توسط javed
|
دری یا زبان درباریان در شماره (686) هفته نامه وزین امید عنوان جالبی به چاپ رسیده بود که نویسنده آن محترم جناب داکتر محمدحیدر یک بیت حضرت لسان الغیب حافظ را که کلمه "دری" در آن آمده منحیث عنوان آورده وبه شکل اقتراح درمیان اهل دانش وقلم نظرخواهی نموده است. که لطف طبع وسخن گفتن دری داند ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه بعد از مطالعه این مقاله پرمحتوا بسی چیزهایی بیاد این نگارنده آمد که باید درین مطبوعات آزاد وصلح آمیز بآنها تماس گرفته شود وناگفته نماند که آنچه در این مختصر گفته میشود دور از تعصبات منفور ومحض نظر وعقیده شخصی میباشد وامیدوارم خوانندگان با بزرگواری خودها عفو تقصیرات بنمایند. از خوردسالی علاقمندی زیاد به تحقیقات زبان ها خاصتاً در- تاجیکی داشتم چونکه بمجرد چشم گشودن در این دنیا بگوش من دوزبان ترکی وتاجیکی طنین انداختند ولی چون بزرگتر شدم فکر میکردم بهتر از زبان تاجیکی به هیچ زبان دیگر وارد وصاحب تسلط نمیباشم وتسلط بمعنی نسبت به زبانهاییکه بعداً آموختم- گویا اینکه به سویه خودم و نه بسویه دانشمندان مسلکی در ادبیات. در آنوقتها دری کابلی را بیگانه وگاهی هم آنرا اوغانی یا افغانی میگفتم. فارسی دری وتاجیکی هر سه در ریشه یک ودرحیقت یک زبان بوده به ترجمان درمیان یکدیگر ضرورت نیست. در ایران فارسی، در افغانستان دری وتاجیکی (در رسمیات دری) ودر تاجیکیستان تاجیکی، گویند این زبانها و یا لهجات در ممالک مذکور از نگاه تلفظ و صدا اختلاف داشته ودر شکل نوشتن وخواندن وادبیات عامه تفاوتهایی را دارا میباشد وهریک از خود تاریخ وافتخارات ومباهاتی دارند که شرح وبسط شان موضوع را طولانی میسازد ومتذکر باید شد که در افغانستان بیش از نود درصد مردم بزبان آهنگین دری سخن میگویند قطع نظر ازینکه درخانه هایشان بزبانهای دیگر میگویند ومیشنوند ودر تبادلات مکتوبها وقباله ها وغیره مسایل حیاتی وحتی در نیت های روزه ونماز از لغت فارسی استفاده میگردد واین دلیل عمده ایست که باید فارسی را زبان چندین ملیتی شمرد وچون در ریشه این سه زبان یکی میباشند بهتر است گفته شود که (فارسی، فارسی دری وفارسی تاجیکی). در هرسه زبان متذکره تداخل زبان ترکی با نسبت های مختلف دیده میشود. یک عضو برجسته دایرةالمعارف تاجیکستان بنام داکتر رستموف که خود پروفیسور زبان وادبیات در اکادمی علوم تاجیکستان بود بسال 1992 م در شهر دوشنبه گفت که بعد از تحقیقات دریافته اند که پنجاه ودو درصد لغات ترکی به زبان تاجیکی داخل گردیده ومورد استفاده می باشد. بگفته موصوف این موضوع در دایرة المعارف تاجیکستان ثبت است. نگارنده این سطور کتابی را بنام فرهنگ تاجیکی بزیر عنوان- لغات مستعمل در لهجه دری بدخشان درمجله ادب سلسلتاً بچاپ رسانیدم بخوبی دریافتم که تخمیناً حدود پنجاه درصد لغات ترکی وارد زبان تاجیکی شده است. درحدود سی سال پیش یک دانشمند مستشرق بنام درفر تبعه آلمان کلمات ترکی ومغولی را که به زبان فارسی داخل شده بامراجعه به کتب قدیم ومتون سابقه تحقیق نموده ودر پنج جلد آنرا گنجانیده است واین کتاب میرساند که همزیستی این دوملت چقدرها قدامت طولانی داشته است. قاموس زبان هزارگی نوشته پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی که درکابل به چاپ رسیده است نشان میدهد که کم از کم یکهزاروچهارصد لغت ترک ومغل درزبان دری هزارگی وجود دارد ومیتواند این تحقیق دوام وگسترش کند زیرا امکان یافتن لغات دیگر زیاد میباشد. حقیقت زبان ترکی اینست که این یک زبان خیلی ها غنی ودارای لغات خاص میباشد. درزبان ترکی 18 لهجه اصــــلی و 32 لهجه فرعی موجود است وشاید به صورت تخمین سه صد میلیون گوینده دراین زبان وجود داشته باشند وچون گویندگان لهجات ترکی صاحبان ممالک عظیم بوده ودور از هم حیات بسر میبرند عوض لهجات زبانهای ترکی قرغزی- ترکی اوزبیکی- ترکی قزاقی- ترکی اویغوری- ترکی تاتاری- ترکی آذری- ترکی اناتولی- ترکی استانبولی- ترکی ترکمنی ترکی قره قلپاقی وغیره میگویند ودرتلفظ فرق های زیاد مشاهده میگردد. یعنی درمقابل هرلهجه کلمه زبان آورده میشود واین خطا یاگناه شمرده نمیشود. درحالیکه فرق میان ترکی اوزبیکی وترکی اویغوری بمراتب کمتر از تفاوت میان تاجیکی وفارسی میباشد که من به هرچهار این زبانها ویا لهجات بااینکه ابجد خوان بیش نیستم، آشنایی دارم وهرکدام زبانهای ترکی متذکره فرهنگ های ضخیم دارند وچون ریشه یکیست اگر همه یکجا ودر یک فرهنگ جا داده شوند عظمت وغنای این زبان بخوبی هویدا میشود. دوکلمه (اوزبیکی وچغتایی) درمورد زبانهای تورکی ویا لهجات نسبت داده میشود که درحقیقت این دوکلمه درقطار وتقسیمات علمی لهجات تورکی شامل نیستند. دلیل روشن آن همانا حکومت های چغتای خان بر تورکستان است ومیگفتند که این ملک ازچغتای خان میباشد وتورکی آن هم باید تورکی چغتایی گفته شود واین اشتباه بزرگ در بسی منابع معتبر بعد از دوره تیموریان هرات آورده شده است. حتی تاکنون مردمان زیادی خاصتاً درهرات وجود دارند که خودرا مربوط به قوم چغتای میدانند که درحقیقت اصلاً تورک های تورکستان میباشند. وامکان دارد که قلیلی هم اصلاً چغتایی یا مغولی باشند. هذاالقیاس تورکی اوزبیکی را به اوزبیک خان شیبانی نسبت داده اند واین موضوع اخیرالذکر دروقت حکومت کمونیستها گسترش یافت ورنه همه مردم تورکستان تورکی تورکستانی میگویند. محمود کاشغری هزار سال پیش تنها درلغت ترکی اویغوری فرهنگی را بنام لغات الترک تهیه داشت که اکنون در ترکیه آنرا در پنج جلد تجدید چاپ کردند. ازینکه نظام الدین امیرعلی شیرنوایی با حضرت خاتم الشعرا عبدالرحمن جامی درمقایسه لغات دری وترکی کتاب محاکمه اللغتین را تهیه داشتند وغـنای ترکی را برفارسی نشان داد به این معنی بود که آنها سرداران وعلم برداران هر دوزبان بودند درقضاوت کتاب محاکمه اللغتین بهتر آنست که شخص مدعی هردوزبان را بصورت درست بداند ورنه قضاوتها میان تهی و احساساتی می باشد. باری که امیرعلی شیرنوایی انقلاب ورنسانس فرهنگی را درپایتخت ودارالسلطنه هرات باستان بمیان آورد چندی پیشتر از او میرزا بایسنقر بن شاهرخ بن امیر تیمور یک جلد کتاب نایاب شهنامه فردوسی را دریافت وبا مصرف پول هنگفت آنرا توسط خطاطان تکثیر نمود. دانشمندان زیادی درمورد تداخل زبان ترکی بفارسی تحقیقات علمی را انجـــــام دادند که درنتیجه میتوان گفت که همزیستی گویندگان این دوزبان از هزاران سال باینطرف باعث آن شده که لغات یکدیگر را بپذیرند وبمانند زبان اصلی از آن استفاده نمایند. بنگرید که در نتیجه هفتادساله استعمار روسها برزبان تاجیکی وزبانهای ترکی ماوراءالنهر چقدرها زبان روسی برمکالمات روزمره وتحریرات نفوذ کرده است واز آن باید دانست که همزیستی چندین هزارساله ترک وتاجیک ونیز حکومتداری ترکها برمحیط این دو چقدر باید اثرات وارد کرده باشد. چنانچه درین باره نویسنده مقتدر ایران جناب احسان یار شاطر میفرماید نزدیک به هزار سال از سده پنجم تا پانزدهم (یازدهم تا بیستم میلادی) زیر فرمانروایی امرا وپادشاهان تورک یا تورک زبان بسر برده وزیستگاه قبایل گوناگون ترک و ترکمن بود 5 � ص 539 جلد ... ایران نامه سال پانزدهم� ومنظور جناب یار شاطر از حکومتداری ترکها درخاک ایران است ونه افغانستان وترکستان. وداستان حکومتداری ترکها درخاک فعلیه ایران طولانی بوده ومقاله علیحده ضرورت دارد. متذکر باید شد که نفوذ زبان فارسی درممالک تورکی زبان از طریق مبلغین دین مبین اسلام زیاد بوده که از تورکستان شرقی تا استانبول درمیان اهل دانش معمول بوده حتی بعضی از خلفای عثمانی چون سلطان سلیم وغیره بزبان فارسی اشعار سروده اند ونیز دراین مقاله از آثار تورکی زبانان بفارسی ذکرها رفته وزیر عنوان �تورکان پارسی گوی� باید مقاله مطول تحریر گردد واین همه ارتباطـــات تورک وتاجیک میرساند که این دوطایفه در حقیقت یک پیکر وخون شریک گشته اند. ناگفته نباید گذاشت که تحمیل زبان ترکی برفارسی هرگز صورت نگرفته وترکها فارسی را منحیث زبان دوم شان دوست داشتند واکثر اعضای عالی رتبه دولتی شان تاجیکان بودند. فارسی حقیقتاً زبانیست که کشش وجذابیت دارد فعلاً درافغانستان (خراسان قدیم) بصدها هزار ترک وحتی ملیت های دیگر دری زبان شده اند. ومیلیون ها هزاره های ترکی تبار نیز فارسی دری را پذیرفته اند. درزمان حکومت های سلجوقیان، غزنویان، تیموریان، شیبانیان، تیموریان درهرات، تیموریان درهند، غوریان وغیره زبان فارسی بمدارج اعلی ترقی رسید. درزمان صفویان وقاجاریان که رسمیات شان همه بزبان ترکی بود فارسی همانطور پیش رفت که گویا بهتر اززبان رسمی بآن توجه شده باشد. صایب تبریزی همانگونه که کلیات ترکی را تهیه داشت کلیات فارسی اش از عالیترین نسخه فارسی سبک هند بشمار میرود. باآنکه شروان شاه پادشاه ترکی زبان بود ولی نظامی گنجوی را وادار ساخت به عوض خمسه به زبان ترکی به فارسی بسراید وپیر گنجه ازاین امر شاه متاثر شد وگفت: ترکانه ســـــخن سزای ما نیست ترکــــی صفت وفای ما نیســت اورا ســــــخن بلنـــــد شایــــــــد آنرا که نســـــب بلنــــد بایــــــــد وخوشبختانه درین اوقات شنیدیم که کلیات ترکی وی درگنج خانه های مصر پیدا شده وخاقانی که به ترکی سخن میگفت وهمه شهکارهای خودرا بفارسی سروده وارتباط ترک وتاجیک را بحدی می توان گفت که حضرت مولانا خداوندگار بلخ "مولانای رومی" میگوید: من ساعتی ترکی کنـــم یک لحظه تاجیکی کنم ترکی همه ترکی کند تاجیــــــک تا جیکی کند گویا حضرت مولانای بلخ "رومی" نیز کلمه تاجیکیرا تایید کرده اند وازآنست که کلمه تاجیکی ورد زبانها گشته است. وباز میگوید: ترکی جوشی کرده ام من نیــــم خام
از حکیــم غزنوی بشنـــــــــــو تمام
گویا اینکه او دری زبان را نسبت بخود ترجیح میدهد وباز او خودرا مزج هردو میشمارد و میگوید:
�نیمم ز ترکستان نیمم زفرغـــــانه�
درزمان مولانای بلخی وقبل ازآن تاامروز بلخ را مرکز ترکستان صغیر می شمردند...
منظورما درینجا اینست که هیچ نشان تحمیل وجبر اندرمیان این دوقوم وجود نداشته بنگرید تاجیکی سرایان بزرگ چون ابوالمعانی بیدل وامیرخسرو دهلوی بلخی را که ترک بودند ویکی را سلطان الشعرا ودیگری را ابوالمعانی لقب دادند.
برمی گردیم درخصوص زبان تاجیکی که متون ومراجع زیاد دارد. کتاب بابه جان غفوراف بنام �تاجیکان� کتاب یعقوب شاه بنام� تاجیکان� پیرامون اتنوگیز �کتاب تاجیکان درمسیر تاریخ� وده ها کتاب تالیف ومقالات دیگر بچاپ رسیده است. در افغانستان �کتاب زبان تاجیکی درماوراءالنهر� تالیف داکتر روان فرهادی �دوبیتی های تاجیکی� تالیف عنایت اله شهرانی چاپ درایران�کتاب ضرب المثل های تاجیکی بدخشان� تالیف عنایت اله شهرانی. بعدها این مجموعه با ضرب الامثال دری افغانستان یکجا ساخته شد وبنام �ضرب المثل های دری افغانستان� درایران وافغانستان چاپ شده درین اواخر درجشنواره کتاب جایزه حضرت شیخ سعدی را گرفته است. �کتاب گور اوغلی� تالیف ع. شهرانی (نثر مسجع خالــــص تاجیکی) چاپ درکابل، کتاب فرهنگ تاجیکی، تالیف ع. شهرانی چاپ درکابل وغیره.
در قسمت زبان دری یکی از مهمترین کتابها عبارت از کتاب مرحوم عبداله افغانی نویس میباشد، که قاموس لغات عامیانه کابل را جمع وبدست نشر سپرده شده است. کتاب دیگر بنام� زبان گفتار دری درکابل� نوشته داکتر روان فرهادی، مرحوم مقتدری از ایران محدودی از ضرب المثل های دری افغانستان را جمع وبدست نشر سپرده است. مرحوم آزاد کابلی، داکتر اکرم عثمان، داکتر اسداله شعور (مولف کتابهای متعددومقالات فولکلوری به زبان دری) ویکتعداد زیاد دانشمندان نوشته های در خصوص زبان عامیانه کابل وهرات ونقاط دیگر افغانستان دارند.
همچنین معاصرین سخنور افغانستان از قبیل استاد صلاح الدین سلجوقی تورکی تبار، استاد خلیل اله خلیلی (نثر نویس بی نظیر دری) استاد فکری سلجوقی (به شیوه دری خراسانی) واصلاً تورکی تبار، عبدالحی حبیبی (صاحب سبک خاص در دری) که اصلاً خودش پشتون تبار است) وصدهای دیگر بزبان زیبا وآهنگین دری نوشته ها کرده اند.
درتاریخ وطن مان می خوانیم که ابوالفضل بیهقی� منهاج سراج� عبدالحی گردیزی� مولف تاریخ سیستان� مولف حدود العالم ناصرخسرو، بابرشاه وغیره به سبک خاص وروش دری قدیم متون را تهیه داشته اند. باآنکه نوشته های بابرشاه تورکی زبان وحکیم ناصرخسرو زیاده تر شکل تاجیکی را دارند ولی ازحکیم نوشته های ناصر خسرو سرمشق دری وتاجیکی می باشد. در شعر شعرا نیز اشعار حضرت بیدل، امیرخسرو بلخی، سرخوش بدخشانی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، ابوالقاسم فردوسی، عسجدی، دقیقی بلخی، شهید بلخی، منجیک ترمذی، خداوندگار بلخ (مولانای رومی)، ابوعبداله رودکــــی (آدم الشعرا) وغیره درزبانهای دری وتاجیکی کارهای مهم ویادگارهای زرین دارندکه هرکدام بذات خود چون نابغه بروز کردندکه افتخار تاریخ ادبیات افغانستان یا (خراسان قدیم) بوده ودرمیان این بزرگان تورکی تباران زیاد میباشند. بناً باید گفت که اگر قدامت کلمه � دری� باوجودیکه بیش از هزار سال نیست ولی لغت دری ریشه طولانی وقدامت زیاد داردولازم است
که دیگران از متون قدیم وجدید دری افغانستان تقلید نمایند چونکه غنای فرهنگی این وطن زیاد است باآنکه استفاده از علم در هرجا که باشد خوبی ها دارد نه عیبها ودرینجا منظورما اینست که نشان بدهیم که ما هم دارای فرهنگ قدیم میباشیم.
ملک الشعرا بهار که اجتهاد اورا بزبان فارسی بسی بزرگان ادب پذیرفته اند باری گفته بود که زبان فارسی از خاک افغانستان برخاسته است وواقعاً این گفته مرحوم بهار نیک وبجاست. کلمه دری را بار اول در کتب قدیم ابن ندیم (وفات بعد از سال هزار میلادی) در کتاب الفهرست ذکر کرده است واین کلمه بخاطر آنکه در دربار خراسان سخن گفته میشده دری شده است یعنی در شاه ودربار مزج با پساوند � بار� میباشد. چنانچه در جویبار ورودبار که ابن ندیم از خراسان یاد میکند افتخار آن ومطلب آن از خاک افغانستان وماوراءالنهر میباشد. اما اینکه کلمات دُر دری، کبک دری وغیره را درقسمت زبان دری نسبت میدهند محض بخاطر آرایش و پالودگی وپرداز زبان و نشان دادن آهنگین بودن � زیبایی� تراکیب ونزاکت ها میباشد. ورنه دری طوریکه گفته آمد از دربار آمده ودربار شهریاران ترک به دری بوده است. وکلمه دری به سیاق اینکه بگوییم: از فارس فارسی از تاجیک تاجیکی از انگلیس انگلیسی از تورک تورکی از جرمن جرمنی از روس روسی وغیره داخل نیست و درکدام قومی نمی باشد که از آن دری گرفته شده باشد وبعضی کلمات که بشکل دهار و دهر می آورند فقط همه ساختگی وبافتگی بوده ومعمول نمی باشند تا ازآن گویندگان زبان دری را به آنها نسبت داده وکلمه �دری� را استخراج نماییم همچنان کلمه �دری� ورد زبان عوام الناس نمی باشد ومردم عوامیه به این نام آشنا نیستند بمانندیکه در ایران همه فارسی ودرمناطق تاجیک زبان اکثراً تاجیکی میگویند واقعاً باید آنرا بپذیریم وحقیقت انکارناپذیر است که زبان دری شیرین است وجناب محترم دکتر محمدحیدر نمی خواهد این زبان اصالت خودرا از دست دهد. منظور مااز اصالت اینست که آنچه را که مردم میگویند ومینویسند آن حفظ شود وجای کلمات زیبایش به کلمات دیگر عوض نگردد.
اگر اشعار دری زیبایی ندارد هرگز میرزا اسداله غالب که تیموری الاصل هندی میباشد این بیت را نمی سرود:
فارسی گوی تا ببینی نقش های رنگ رنگ
بگذر از مجموعه اردو که بیرنگ منست
باآنکه همه میدانیم �اردو یکی از زیباترین� خوبترین وشیرین ترین زبانهاست بازهم علامه اقبال لاهوری می فرماید:
گرچه هندی درعذوبـت شکراست طرز گفتار دری شرینتـر است
این بزرگان چون غالب واقبال وغیره که � دری � را زبان ملکوتی دانسته وقدسیت به آن میدهند طبعاً دلایل واساس دارد که دری را شهریاران وطن ما وماوراءالنهر آنجا برده اند. سلطان کبیر محمود یا سپاه سالار اسلام اسلامرا از طریق زبان دری در نیم قاره پخش نمود وهمین زبان دری باعث مسلمان شدن بیش از پنجصد میلیون نفر نیم قاره ونیز باعث خلق زبان شیرین اردو گردید. زبان اردو را درهند دراوایل زبان ریخته میگفتند ولی در زمان نورالدین جهانگیر امپراتور تیموری (دوران جهانگیر از مشعشع ترین دوران انکشاف زبان فارسی دری میباشد که حتی میتوان اورا درانکشاف زبان فارسی رقیب سلطان محمود غزنوی شمرد) رسمی شد ونامش را � اردو� گذاشتند.
داکتر طاهره صدیق پروفییسور زبان وادبیات فارسی میگوید � با تاسیس سلطنت پرشکوه تیموریان شبه قاره بزرگترین مجمع دانشمندان وسخنوران ونویسندگان فارسی زبان قرار گرفت � ابوموسی محمدعارف بااله میگوید که، دوران حکومت تیموریان درهند از سال 1526 تا 1857 بعنوان عهد زرین گسترش وتوسعه زبان فارسی محسوب میشود.
شکر شکن شونـــــــد همه طوطیان هنـد
زین قند پارســـــی که بنگاله مــــیرود
جای تأسف است که این همه خدمات بزرگ محمود کبیر را تنگ نظرانه نادیده میگیرند وبدبینی های خودرا بیک نقطه محدود میسازند ومیگویند که چرا درختم شهنامه سلطان محمود برای فردوسی بخشش نداد. درحالیکه میدانند تاوقت تکمیل شهنامه او از دربار مستمری میگرفته ویکی از مداحان بزرگ درقطار عنصری، عسجدی وفرخی قرار داشت. استاد خلیل اله خلیلی این موضوع را که معاندین سلطان را بخاطر فردوسی بد گفته اند بشدت درکتاب غزنویان رد میکند و احمدسروش ایرانی ودیگران گفته استاد را تایید میکنند.
گفتند روزی کمال الدین عینی (فرزند صدرالدین عینی که باروسها سازش داشت) از تاجیکستان به ایران رفت در یک کنفرانس بجای اینکه درباره علم وادبیات سخنرانی کند از سلطان محمود کبیر بدگویی میکرد. زیرا او میخواست بابدگویی سلطان محمود دل ایرانی ها را بدست بیاورد. درحالیکه علمای واقعی ایران، نه سیاست بازان، سلطان محمود کبیر را بخوبی میشناسند که اوبود فارسی را حیات تازه بخشید ونیز میدانند که تیموریان وسلجوقیان آن زبان را به آسمانها رساندندو نه دری زبانان وتاجیک زبانان و نه فارسی زبانان. البته در پیشبرد زبان دری شرکت داشتند ولی در رأس شهنشاهان وشهریاران ترک بودند که این کارهای عالی فرهنگی را درجهان ما یادگار گذاشتند. واما باید گفت که محمود کبیر وفردوسی هرکدام جای علیحده دارند وباید درباره آنها سخنان باصداقت گفته شود. سلطان محمود کبیر باآنکه بار بار گفته شد تورکی زبان بود، بزبان تاجیکی اشعار سروده است.
درباره خالص دری سرایی فردوسی شهنامه را که گویا خالص دری است جناب جعفر معین دانشمند شایسته فارسی زیاده از هزار کلمه عربی را در شهنامه فردوسی یافته است ودوکتورای خودرا بقرار قول داکتر فرهادی درهمین باره در یونیورستی سوربون فرانسه گرفته وخالص نبودن شهنامه را ثابت کرده است. وتاحال در شهنامه جستجوی تداخل لغات تورکی صورت نگرفته است و امید است این تحقیق نیز صورت بگیرد.
با آنکه کلمه �دری � بارها توسط شعرای متقدم یاد شده ولی درافغانستان در عصر حاضر یابخاطر اعلان امتیاز از فارسی ایران ویا بغرض احیای کلمه�دری� بسرعت مورد قبول خواص گردید که هنوز هم عوام بدان آشنایی چندانی ندارند. حتی به یادداشت این راقم در مکتب مضمون �فارسی � میگفتند ولی اکنون اکثر کلمه �دری � جایگزین کلمه �فارسی � شده است واین موضوع دلیلی دارد که باید از زبان بزرگان درینجا آورده شود.
در عهد رضاشاه، پادشاه ایران (سالهای معادل زمان پادشاهی نادرخان درکابل) فارسی زبان پان ایرانیستها بخاطر غرورهای ایرانی گری وتفوق طلبی ها ووسعت جویی ها بسیار باز شده بود وهمه افغانستان را جزء ایران قدیم میشمردند و از موجودیت تاریــخ مستقل افغانستان منکر شده بودند وتاکنون وارثان پان ایرانیستها زنده اند ومجله کابل را بعد از 1310 هجری شمسی بخوانیم وبدانیم که این حالت به چه اندازه برانجمن ادبی کابل و اهل دانش افغانستان تأثیر سخت ناگوار آورده بود زیرا برادران ایرانی نه تنها درآنزمان حتی تاکنون پا را از گلیم خویش درازتر میگذاشتند وجای تعجب است باآنکه میدانند که این مبالغه ای بیش نیست ولی شاید این یک راز ویا عقده نهانی باشد. اگر برآن باشد که درین عصر حاضر به تقلید اسلاف جهانگیری پان ایرانیسم را درافکار خود داشته باشند به عقیده این نگارنده کار دشوار وغیرعلمی میباشد ودوره های سابق دوباره نمی آید. ودرتاریخ ایرانیها نسبت به حکومتداری تورکها چون قطره درمقابل بحر قرار دارند وبهتر آنست که هرکس حد خودرا بشناسد وتفاوت آورده نشود وبرادروار حیات بسر ببرند. همین سالها بود که تبلیغات هتلری ناسیونالیزم افراطی آلمان را نه تنها متکی به خاکهای ازدست رفته بشمار می آورد بلکه اراضی دیگران را نیز به نام خود دعوا میکردند. واین طور ناسیونالیزم آلمانی نزد اقوام شرقی ازقبیل ترک، عرب، ایرانی وحتی هندی عام گردید ودرهمان فضا بود که درسال 1318 ش مطابق 1935 م فرمان زبان پشتو درافغانستان صادر گردید.
یعنی که تدریسات همه مکاتب ومدارس دولت وهمه مکاتبات دولتی از دری به پشتو برگردانده شود (یعنی اینکه ای ایرانی توسعه جو اگر زبان شما فارسی است زبان ما پشتو است که هرگز شما بدان پی نمی برید) و این فرمان بالاخــــره ناکام گردید وهمان بود که سردار نجیب اله خان توروایانا وزیر معارف از حضور شاه محمودخان صدراعظم وقت این فرمان را حاصل کرد که مدارس وولایاتیکه مردم دری وترکی تاجیکی میگویند دری زبان تدریس ابتدایی شود ودرانجا که پشتوزبانها اکثریت دارند، پشتو زبان تدریس ابتدایی شناخته شود وتدریسات عالی بزبان دری همچنان باقی بماند. (از قول مرحوم داکتر جاوید وداکتر روان فرهادی) قابل تذکر میباشد که این نگارنده شاهد یکی از مکاتب که اکثریت قاطع تورکی زبان بودند می باشم وپروگرام مکتب بگونه بسیار ناقص انجام می یافت طوریکه شاگردان با اکثریت قاطع تورک زبان بودند، استادان اکثراً تاجیکی زبان وپروگرامها پشتو وهمه مسایل باید به پشتو انجام می یافت. نتیجه همان شد که نه پشتو انکشاف کرد ونه استادی توانست بزبان پشتو درس بدهد ونه شاگرد ازآن چیزی می آموخت. این پروگرام هم مدتی بعد ازمیان رفت. زبان آهنگین وشیوای دری درافغانستان با اکسنت ها تلفظات مختلف ادا می گردد. من شخصاً به صورتهای تلفظات علاقه و احترام دارم ولی دری کابلستان که از جمع اکسنتها ترکیب یافته سخت زیبایی دارد وجناب داکتر حیدر که این موضوع اصالت دری را بلند ساخته به همین لهجه تلفظ دارد و از شخصیت های تیپ یک کابلستان است.
درکابل بعضی کلماتی وجود دارد که در اطراف نیست مثل دوبی، میله، شنفتن، وغیره. دری هزارگی در مرکز افغانستان از غورات و ارزگان، غزنی و لوگر تا دوشی و کیله گی وسرحدات سمنگان که اکسنت ولغات شان تفاوتهای با دری معیاری کابلی دارد وطوریکه گفتیم آمیختگی زیاد به ترکی دارند. در هرات باستان یا مرکز خراسان باآنکه درهمسایگی ایران قرار دارد مردم دری خاص خراسان را میگویند ودر اصطلاحات با دیگر ولایت ها تفاوتهای دارند. اما دری یا تاجیکی شمال شرق خاصتاً در سرزمین چاه آب، جرم، کشم ، راغ ، بهارک درواز وغیره کاملاً لهجه خاص وپخته تاجیکی دارند ونه دری که در کابل گفته میشود. کلماتی چون خشتامن (خوشدامن، خوشو) خمبیدن، خمبک، چمبیدن،قژغاو، قیسیر، خلسکی، رفیده، میسه، اســـــــره، بغز، جیه، چرده، پاناوه، قنجغه، تخلی، جندمش، نینیک، خمندک، شوزا و صدهای دیگر (اکثر این لغات تورکی میباشند) که باید به فرهنگ این نویسنده (فرهنگ تاجیکی) مراجعه کرد و حتی ناصرخسرو که فعلاً در حضرت سید یمگان بدخشان خفته است وآن بلخی بزرگ را بدخشانیان از خود میدانند.
استاد خلیلی درباره مرقدش نوشته ای داشت بنام (یمگان) که این راقم آنرا تحشیه و تعلیق بست ودر یونیورستی دهلی سه سال پیش به چاپ رسید. این حکیم که از تاجیکان قدیم افغانستان میباشد کلمات متعدی، کنانید، گویانید را آورده وبعد ازآن بابرشاه که نوشته اش تاجیکی است وگلبدین بیگم کتاب همایون نامه را به تاجیکی تحریر داشته وصدها کلمات خالص تاجیکی را که امیختگی با ترکی دارند آورده اند.
کلمات بسیار زیبای دری حتی پیش از دوره حکیم ناصر خسرو بلخی وبعد از آن مانند دوانید- در شعر ودر نثر پوشانید- وغیره آورده شده. ومایه تأسف است که این افعال متعدی که کمک زیادی در موارد خاص به بیان مقصود میکند درزبان رسمی- دری کمتر متداول شده وحتی غیرمأنوس شمرده میشوند اما هموطنان ما در بعضی نقاط چون بدخشان وحتی هنزه پاکستان کلمات کنانید- گویانید را می آورند ودوانید خورانید فهمانید وغیره را درزبان دری کابل اندک معمول ساخته اند. درصفحات شمال یا مرکز بلخ بامی دری را بگونه دیگر می شنویم وتداخل ترکی را نسبت به مناطق دیگر به شکل دیگــــر میآورند مثلاً آنه (مادر شوهر یا مادر خانم) قوده، یازنه، ینگه، تغه، کیلین، یلچی وده های دیگر اگرچه این کلمات بخاطر آمیزش وزیستهای باهمی درزبانهای ترک وتاجیک مشترک شده است اما گاهی بخاطر کوتاهی کلام وکلمات موضوع را آسانتر میسازد به عوض شوهر همشیره� کلمه� یازنه یا یزنه و به عوض خواهرزاده، برادرزاده کلمه جیین وغیره را می آورند. (همه این لغات تورکی میباشند) وبعضی اصطلاحات تاجیکی بلخ در اشعار مولانای بلخ (رومی) بخوبی مشاهده میگردد.
در زبان دری بزرگترین خدماتیرا که درین اواخر علامه حبیبی، علامه سلجوقی، استاد فکری سلجوقی، میرغلام محمدغبار ویکتعداد محدود بزرگان افغان انجام داده اند، در مقابل تألیفات مردم ایران خیلی ناچیز ومانند قطره وبحر میباشد. وقتیکه استاد خانلری (نام ترکی) به افغانستان آمد ازاو پرسیدند که چرا اینقدر کلمه (شاه) را استعمال میکنی او فوراً گفت (آغا آنقدر کتابیکه بدوران او نوشته وچاپ شده اگر در خلیج گذاشته شود مسیر بحر را تغییر میدهد.)
واقعاً نظر به گذشته ها درعصر حاضر در ایران کارهای علمی زیاد صورت گرفته ولی در قدیم دری نویسان بیشتر از فارسی نویسان بودند وما اگر ترکان فارسی گوی را از ایران خارج سازیم تنها حضرات لسان الغیب خواجه شمس الدین حافظ و افصح المتکلمین شیخ سعدی وتعداد محدود دیگر باقی میمانند وخیلی دلچسپ وقابل یادآوری است که حضرت شیخ سعدی بدربار یک شهریار ترک سعد بن زنگی اتابیک یادگارهای زرین بشری اش را تحریر داشته وحتی تخلص خویش را به استناد تاریخ جهانکشا بنام آن شاه گذاشته وحضرت حافظ که نسباً خواجه میباشند استادی داشته از دری گویان افغانستان به این معنی- بروز سوم ماه اپریل 1992 م در رادیو بی بی سی خبری را پخش کردند که گویا حضرت خواجه حافظ شاگرد طالب الدین پنجشیری سمرقندی بوده و ازاو مطالب زیادی را اندوخته و فرا گرفته است. دراینجا موضوع دیگری بما روشن میگردد که یکعده پنجشیریان گرامی از، ده بید و سمرقندی الاصل می باشند که زبان شان حالا دری شده است. تکرارً عرض میگردد که در قست حفظ کلمات دری که محترم داکتر محمدحیدر سابق رییس دانشگاه کابل تاکید میکند، حرف های بالا را خواه مخواه میداند که اصالت دری چقدرها درافغانستان پایه دارد.
گفته آمد که غنای فرهنگی درایران درعصر حاضر بحدی شد که مسیر دریاهـای بیکران را تغییر میدهد ازآن است که شخصیت های بسیار بااستعداد ما ســـــــــــــعی کردند که از ایرانیهای که بسی مسایل ادبی را از فرانسوی ها تقلید وترجمه کرده اند پیروی کنند و بی تردید کارشان عیبی ندارد واگر آنها باقدرت تر باشند وبه لیاقت خود اتکا نمایند شاید خودشان اساس وپایه گذار یک راه نو دری شوند.
اشعار نونیما وشاملو (نام ترکی وقومی است از قزلباشها) وبعضی دیگر از شخصیت های برجسته ایران باستان وبا فرهنگ اساس گذارهای سبک جدیـــــد فارسی بشمار میروند ولی تعداد دیگری از ایرانیان بسی کارهای ادبی شانرا به پیروی وتقلید از اروپایی ها خاصتاً فرانسوی ها کردند که گاهی هم قلیلی از مردم ماازین مقلدین تقلید میکنند که مزایای شعر را از میان می برند ومزه ومزایا باقی نمی ماند، زیرا شعر دلکش وموزون همانست که شاعر از طبیعت مفکوره میگیرد وانعکاس آنرا باالفاظ حدادیکه خداوند برایش نصیب گردانیده وفطرت عالی و الهام کافی برایش عنایت نموده می آورد که طبعاً خواندن این اشعار ناب باهمه مزایایی که گفته شد آدم را جذب میکند وحتی آن نوع کلام دوستان را مجذوب میگرداند.
این راقم علاقمند در مسلک زیبای ادبیات بعد ازینکه اشعار شعرای محترم دری افغانستان را مطالعه میکردم تعداد زیاد اشعار محترم قهار عاصی را از دل پسندیدم و او به دری اصلی شعر سروده واز سوزه ها، انعکاسات حیات توده، افکار عوام، خواص مردمان کوه ودره نشین که درنهایت بی پروایی وشیدایی وجنون قرار داشته استفاده کرده است.
شاعر زیبا کلامی را بنام رازق فانی از روی اشعارش دریافتم که او هم دری گوی بی همتا است وطوریکه میدانیم ده ها شاعر توانمند دیگر داریم که گویا مایه افتخار میباشند ومقام استاد خلیل اله خلیلی بالاتر از آنست که ما برآن علامه تبصره نماییم.
مااز نوشته های استادان بزرگ که سخت، مشکل، غامض، عالی وپر از لغات ساخته وبافته در نوشته ها واشعارشان می آورند بی حد واندازه تقدیر می نماییم ولی این شخصیت های عالیمقام در ادبیات درحقیقت باچند نفر از دانشمندان ارتباط قایم می دارند ونه باسوادمندهای متوسط ونوآموزان، دوران ساده نویسی است ودنیا به طرف ساده گی روان است وآثار مشکل شان درین دور حیات تکنالوژی انسان را مقید میسازد ومطالعه کنندگان وقت آنرا ندارند که به فرهنگها مراجعه نموده وحل مطلب بنمایند.
بسی اوقات اتفاق افتاده که لغات شان در فرهنگ ها نیز یافت نمیشود وخود نویسندگان یک لغت نو را اختراع وابتکار کرده اند که به آن ضرورت نمی باشــــد. زبان وسیله افهام وتفهیم است وباید از نوشته دانشمندان مردم استفاده نمایند نه اینکـــــــــه آثار شانرا از مشکلی در طاق نسیان بگهدارند. من منحیث یکنفر علاقمند مطالعه، کتابهایی را که دربالا بنامهای مؤلفین نسبت دادیم هروقت مطالعه می نمایم و ازبسکه کتابها مورد استعمال دارند آن کتب کهنه و چیره شده اند ولی کتابهای مشکل نویسان جدید باقی می مانند.
طوریکه دری را گفتیم که از افغانستان نشأت کرده باید زبان دری تقویه شود وبزرگان ما بجای اینکه تقلید کنند بهتر آنست که خود بنویسند. راقم این سطور که در طول عمر خود نتوانستم ادیب شوم ورشته من هم تعلیم وتربیه است نه ادبیات. نمیتوانم کلماتی را که جناب داکتر حیدر اشاره کرده اند وانتقاد براستعمال آنها کرده اند بنوشتن آن لغات عادت بگیرم. مثلاً در کابل کلمه�همشهری� بحدی مروج است که حتی تمام ترکی زبانهای مقیم کابل آنرا استعمال می نمایند و در�گشتکها� این لغت در یک شب دعوت بیش از صد بار تکرار خواهد شد کلمه� شاروال هیچ نقصی ندارد� که در پشتو ودری مشترک است و اصلاً� وال� نه از پشتو ودری میباشد بلکه سانسکریت است ودربنگالی وهندی مورد استعمال را دارد. رابندرانات تاگور داستان کابلی را بنام وپسوند مذکور-�کابلی والا� آورده است و استاد خلیلی آنرا به دری برگردانده است. و راست است که اگر آقای داکتر حیدر میگوید وقتی که ما کلمه ای بزبان داریم، ضرورت به آن چیست که این لغت زیبای وطن را� ناچل� ولغت دیگر را که برادران ایران میگویند بیاوریم؟ و البته این گفتار نفرت بمقابل کلمات زیبای فارسی نیست بلکه ارج نهادن و حفظ اصالت دری افغانستان میباشد. ما در افغانستان اگر کسی را بگوییم که� بد کردی� یکنوع دشنام است ولی اگر درایران این کلمه استعمال میگردد یک کلمه عادی وزشت نیست واگرکلمه غلط کردی، رادرایران بگوییم همان زشتی راکه درافغانســــتان� بدکردی دارد در ایران غلط کردی� دارد وما "گپ" ترکی را درسخن می آوریم ولی در ایران، حرف "عربی" را استعمال می نمایند در لهجه های تاجیکی ما وتاجیکستان واو معروف از واو مجهول تفریق میشود ولی در تهران هردو را با واو معروف می خوانند همچنان تفریق بین یای مجهول مثلاًشیر (حیوان غرنده) و شیر (لبن) که در تهران هردو یکسان بدون تفریق مانند شیر غرنده تلفظ میشود و این پاسداری اصوات قدیم که مجهول نامیده شده است مربوط صدها کلمه زبان فارسی میباشد و صحت وسلامت لهجه های تاجیکی و دری را نشان میدهد. بعد از فرمان پشتو درافغانستان یکعده متعصبین آن زبان سعی کردند که آموختن پشتو را که یک زبان خوب وزیباست از قبیل کورسهای پشتو وغیره تحمیل نمایـــــــند.
که مردم غیرپشتون ازآن به ستوه آمدند ورنه زبان پشتو یک زبان شیرین وطن ودارای نزاکت های خوب ادبی و گرامر منظم است ولغات مشترک دری و پشتو بی حد زیاد میباشد ولی در پشتو بخاطر تقویه آن بعضی مبالغات را درعمل پیاده کردند و اصل ریشه را ازمیان بردند و آنرا تقویه پشتو تلقی کردند مثلاً طفل را� ماشوم� میگویند که این لغت پشتو نیست وعربی است و از معصوم گرفته شده است ویا کلمه�صافی� یک کلمه زیبا است بجای آن�ساپی� میاورند واینطور، قصه را کیسه مینویسند وغیره، و در دری هرسه رامطابق اصل مینویسند اگر در پشتو کلمات بالا را که شفاهاً تلفظ پشتو میدهند عیبی ندارد ولی بهتر است در نوشته اصل کلمات بخاطر حفظ ریشه و اصالت لغت نوشته شود و بااین کار درحقیقت ریشه لغات پشتو ازمیان میرود و اینطور کلمات بااملای ساختگی بی اساس است.
زیرا که این کلمات ساپی وماشوم ویا کیسه در متون پشتو وجود ندارد و ازجانب دیگر کلمات مذکور کم از کم چهارده صد سال باینطرف باآنکه عربی میباشند در پشتو مورد استعمال را داشته وتغییر دادن املای آن کلمات و کلمات دیگر درتقویه پشتو فایده ندارد. ولغت پشتو ریشه اش را از دست میدهد و از نگاه ریشه فقیر باقی می ماند.
راستی خیلی مضحک است که تورکها در ترکیه باآوردن لاتین در رسم الخط پایه های زبان تورکی را بریدند وکمر ادبا ودانشمندان را شکستند.
در پشتو ودری یکتعداد مردم لغات را از روی آهنگ وصدا تصور میکنند که پشتو یا دری است مثلیکه دربالا درباره �وال� ذکرکردیم وچون در پشتو این کلمه مورد استعمال را دارد ازآنرو آنرا پشتو گفته اند. فعلاً�لویه جرگه� را کلمات پشتو قبول می نمایند درحالیکه� لوی� در متون ترکی بمعنی�بزرگ� و �جرگه� نیـــز کلمه ترکی میباشد وهمچنان �اولسی جرگه� که اولس� لفظ مغول� و� جرگه� را نیز از فارسی میدانند. در پشتو لغات ترکی زیاد است که باشکل تلفظ پشتو آنرا پشتو میشمارند مثلاً درکلمه غازی انا، که بسیار معمول است. �آنه یا انا� مادر میباشد کلمات (آته- آنه) هردو ترکی هستند یعنی آته بمعنی پدر و آنه مادر است.
در دری نیز� باتور� را�بهادر� کرده اند و�کیچیک� را درفارسی کوچک ودر پشتو ازآن کوچنی، کرده و از ترکی به شکل دیگر ساخته اند. و در حقیقت چون کلمات در هردو به دو شکل آمده و در هردو زبان میباشد و تغییراتی در آنها آورده شده است طبیعی بوده وعمدی نمی باشد. این راقم کتابی را در پشتو تألیف کردم و درکابل بچــــــــــا رسید بنام (دپشتو امثال او حکم) و درحدود سه هزار ضرب المثل عامیانه پشتو درآن وجود دارد. در میان این سه هزار مثل صدها ضرب المثل یا مثل اصلی پشتو میباشد (مثل هم درحقیقت شکل پشتوی، مثل است و در زبان عامیانه ترکی متل را گویند) که پدران واجداد پشتونهای افغانستان آنرا ابتکار و گفته اند وقتیکه درباره پشتو تحقیق میکردم تفاوتهای لهجوی بسیار اندرمیان جنوب وشرق پیدا شد و نیز پشتوی افغانها باپشتوی پاکستانی که آمیختگی زیاد به اردو هندی وانگلیسی داردفرقهای زیادیرا دارا میباشد وجناب استاد محمدحیدر باید متوجه یک موضوع دیگر میشدند که درین اواخر از پشتوی پاکستان بسیارتقلید میشود مثلاً بجای محبس و زندان� جیل� انگلیسی و بجای محکمه�کورت� انگلیسی وغیره را می آورند که کار خوب نیست. و مثلیکه لغات غیرمانوس ایرانی بر دری تأثیر نیک ندارد بر پشتو هذا القیاس است. اگرچه محبس و محکمه هردو عربی میباشند. ولی معمول در دری و پشتو بوده ومردم آنهارا پذیرفته اند.
بعد از زعامت ترکها درافغانستان حکومات افغانستان دوقرن پیش بدست پشتونها رسید و این زعما بجز از دو شاه متأخر که خود نمی توانستند به پشتو تکلم نمایند در مقابل زبان�دری� دری ستیزی نکردند وبلکه زبان دربارهای شان همه�دری� وخدمات زیادی را در زمینه بجا آوردند. چنانچه احمدشاه ابدالی به دری شعر سرود، تیمورشاه درانی که شخص بافرهنگ بود کلیات اشعارش گواه دانـش او به ادب دری وهمچنان شاه شجاع الملک دیوانی بزبان دری دارد. تیمورشاه لقب خودرا درسکه ها اینطورضرب میزد:
علم شد از عنایات الهی به عالم دولت تیمورشاهی
وفرزند تیمورشاه بنام محمودشاه به تقلید پدر دربیت فوق عوض� تیمورشاهی� محمودشاهی را در سکه ضرب نمود. وشجاع الملک هم بیتی داشت:
سکه زد بر سیم وزر روشنتر از خورشید وماه
نور چشم در دران شه شجاع الملک شاه
از امیر دوست محمدخان:
امیر دوست محمد به عزم جنگ وجهاد
کمر بســـت و بزد سکه ناصرش حق باد
از امیر محمد افضل خان چنین بود:
دو فوج مشرق ومغرب ز هم مفصل شد
امیر ملک خراسان محـــــمد افضل شد
گویا اینکه این پادشاه هنوز هم بنام�خراسان� علاقمند بوده و ا ز جانبی شعر دری را می پسندیده است. ازینکه زبان دری را چرا قاطبه باشندگان افغانستان می پسندند دلایل زیاد وجود دارد وتا حدی در سطور پیش در این موضوع ذکر گردید. در پهلوی آنکه ترکان و پشتونها و دیگر ملیتها علاقمند دری می باشند اولتر از همه زیبایی های کلام دری است که نجوای خوب دارد، آهنگ دلپذیر وکلمات ساده برای حفظ در آن موجود است. بیاد این نگارنده است که زمانی خارجی ها بکابل می آمدند بسیار بزودی فارسی یا دری را می آموختند و این خود نشاندهنده مرغوبیت زبان دری می باشد.
تراکیب درفارسی زیاد است و همین تراکیب از امتیازات اولیه دری میباشد. بنگرید درباره کلمه "دل" این تراکیب را می یابید، دلبند، دلنواز، دلربا، دلربا (ساز) دلدار، دلگیر، دلپسند، دلبر، دلشاد، دلگرم، دلخوش، دلبد، بد دل، دل آرا، دل آرام، دل آغا، دلجو، دلجویی، دلکشا، دل نا دل، دل رحم (بکسر لام) دل شیر(بکسر لام) دل تکان، دل خون، دل پرخون، نازکدل، دل نازک، دل خراب، کار دل، بــــاد دل، دلرو، دلدرد، دلکلان، دل آویز، راز دل، درد دل، دل پاره، کور دل، دو دل، بند دل، دل آسا، دلپذیر، دلیر، دلگزید (اصطلاح تاجیکی)، دلسرد، دلجوش، آزرده دل، دل آزرده، شیردل، پردل، رحمدل، کهندل، خوشدل، دل آزار، دل پاک، پاکدل، دلجان، سنگدل، مهردل، بزدل،چرک دل،کم دل، دلکشا، دودل، بیدل، دل در گمان، سخت دل (قسی القلب عربی)، ساده دل، شیرین دل، صاحبدل، صافدل، دلصاف، دل آگاه، بیگدلی، قلب دل (قلب بمعنی جعلی وخراب)، بزرگدل،غم دل، دلخراش، دل کفک، سیه دل، دل سیاه وغیره. وبنگرید مرغی را درفارسی ایرانی میگویند �بوقلمون� ولی د ر دری میگوییم �فیل مرغ� براستی چه زیبا ترکیبی است ویا میگوییم دراز گوش و خرگوش، وقس علی هذا.
پیشتر گفتیم که قضیه �دری� بدوران محمدنادرشاه خان بنابر تعصبات میان خالی ایرانیان وعظمت طلبی آنها بلند شد وقضایای پشتو ودری وغیره بعد ازآن در میان مردم بیچاره مان رونما گردید که بدبختانه حالا سیاستها بروی اقوام والسنه ومناطق وابستگی پیدا کرده است که عواقب ناگوار را در قبال دارد.
در سال 1992 میلادی که این نگارنده منحیث نماینده تاجیکان نیم قاره هند به دوشنبه در گردهم آیی تاجیکان دعوت شده بودم معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی ویکنفر بنام میرسیدوف از سمرقند در اختلاف اندازی اندر میان ترک وتاجیک افراط کردند ورخنه اندازی شان درمیان این دو قوم مسلمان وهمزیست چنان اوج گرفت که هرانسان بااحساس وبشرخواه ازآن نفرت پیدا میکرد و من چون هردو قوم را برابر میدانستم چه در رادیو های بدخشان خودمختار وچه در دوشنبه (پایتخت تاجیکستان) در تلویزیون ورادیو برعلیه تفرقه اندازی تبلیغ ها کردم.
چنانچه در اسلام آباد داکتر عاصمی رئیس پیوند تشریف آورد و از دلسوزی من تشکر نمود وگفت که بعد از مجلس بزرگ گردهم آیی تاجیکان دریافتیم که گروهی از راه تفرقه اندازی اندر میان ترک وتاجیک به تاجیکها دشمنی کردند وما درینجا زندگی مشترک داریم ولی آنها بعد از تفرقه اندازی به مملکت خود رفتـــند وآرام نشستند ووعده های شان که باید به مامعاونت میکردند هم خلاف ثابت گردید.
تعجب آورتراینکه گفتیم سیاست انسان را براه دیگر می کشاند. سالیکه آذربایجانی های مسلمان با ارمن ها در قره باغ می جنگیدند حکومت مسلمان همسایه طرفداری ارمن ها را میکرد و یک بار دیگر ثابت ساختند که از نام اسلام به نفع خود کار میگیرند وچنانچه که در جنگ خلفای اسلامی عثمانی باکفار، آن همسایه مسلمان بدترین رول را با اعراب بازی کردند که باعث زنده ساختن مشکلات بین نصارا� یهود� و اسلام گردید.
اگرچه اختلافات قبلاً اندرمیان پیروان ادیان مذکور بود ولی در وقت خلافت شش صدوبیست و چهارساله تورکها- مسلمانان قوی بودند- باری غربی ها از سلطان عبدالحمید ثانی خواستند که جایی برای یهود تعیین نماید. وی در جواب گفت که جای مسلمانان را بکسی نمیدهد حتی یک وجب هم باشد. واقعاً او آنچه را گفت عملی کرد وجهان اسلام در وقت خلافت اسلامی ترکیه آرام ب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:31  توسط javed
|
|